محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
760
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
وى طمع كردند . چون پانزده سال ببود از پادشاهى او ، هر سوى ملكان به پادشاهى وى اندر آمدند و لشكرهاى وى همه بگريختند ، و كناره هاى پادشاهى او همه بگرفتند . از سوى ترك ملك ترك بيامد ، نام وى سابه شاه پسر خاقان ، خال هرمز ، و خاقان مرده بود و ملك به سابه رسيده بود ، و از جيحون بگذشت و به بلخ آمد ، و آن سپاه كه هرمز را به بلخ بود بگريختند و او بلخ بگرفت و روى به خراسان نهاد و به طالقان آمد و از آنجا به حدّ هرات بادغيس آمد ، و از سوى مغرب ملك روم بيامد با صد هزار مرد و شام بگرفت ، آنكه نو شروان داشته بود ، و از سوى روم گردانيد و گفت : اين نه از حدّ عجم است كه از مملكت روم است و تا حدّ نصيبين به اهواز آمد ، و از سوى ارمينيه و آذربايگان ملك خزران بيرون آمد با سپاه بسيار و آن حدّها بگرفت ، و از سوى باديه عرب بيرون آمدند ، يكى را نام عبّاس الاحول بود و ديگر عمرو ابن الازرق ، و از شهرهاى پارس بسيار بگرفتند و فساد كردند . و هرمز به مداين اندر بماند و از هر سويى گرد وى اندر بگرفتند و كار بر وى سخت شد . سرهنگان سپاه را بخواند و موبدان موبد را گفت : چه تدبير كنيد ؟ هر كسى تدبيرى ديگر همى كردند ، و موبدان موبد خاموش بود . ملك هرمز او را گفت : تو نيز چيزى بگوى و ما را به راى و تدبير خويش معونت كن كه سخن و تدبير پيران مبارك بود . گفت : ايّها الملك ! از همه دشمنان ترا دشمنتر ملك ترك است ، اين ديگران [ a 137 ] نه دشمناند ، امّا ملك روم حقّ خويش همى خواهد و پادشاهى خويش طلب كند ، آنكه نوشروان از وى بستده بود ، و آن پادشاهى هرگز از عجم نبوده است و آن مردمان ترسااند . آن شهرها به دو باز ده و با وى صلح كن تا از تو باز گردد . و امّا عرب باديه مردمانى ضعيف و درويشاند . اندر باديه قحط بود از آن ايدر آمدهاند . ايشان را طعام و خواسته فرست كه ايشان خود بازگردند و باديه دوستتر دارند از شهرها ، و امّا اين مردمان كه از خزران آمدهاند بدان آمدهاند كه چيزى بربايند ، و بسيار غنيمت به دست آوردهاند . اكنون خود روى به پادشاهى خويش نهند ، نامه كن به كارداران زمين ارمينيه و آذربايگان تا گرد آيند و آهنگ